استقلال یا محوریت فردی؟!

اگه یادتون باشه "جو" در کنفرانس دوبی دهمین عامل شکست افراد رو این میدونه که خودشون رو صاحب و مالک مجموعه خودشون نمی دونن و دائم احساس می کنن که دارن برای بالاسری هاشون کار می کنن!!!

در صورتی که توی معرفی کار بیان میشه که شما رئیس خودتون هستید و همیشه شما رأس سازمان خودتون قرار دارید، و با اینکه توی CD#3 که همه می دونیم پایه و اساس آموزشهای سازمان ماست بارها شما رو در مقام مالک و صاحب سازمان قرار میده اما باز هم خیلی از مواقع خیلی از ما این احساس رو داریم!

مگه نگرش شما بزرگی سازمان شما رو تعیین نمی کنه؟! با وجود این احساس عدم مالکیت نسبت به مجموعه مشکلی همیشگی در قسمتهای مختلف مجموعه ماست. بدیهی است که اغلب افراد با این ذهنیت و نگرش یا پس از مدت کوتاهی از کار خداحافظی می کنند و یا می مونند و همیشه دنبال یک کسی و یا یک اتفاقی و یا یک عامل بیرونی برای حل مشکلات مجموعه خود هستند و با بروز مشکل به تنها کسی که نگاه نمی کنند، خودشون هستند و همیشه تقصیر گردن بالاسری ها و یا زیرمجموعه هاست. این نگاه مسموم باعث میشه که دائم دردهای مجموعمون کهنه تر شه و درمانشون سخت تر!!!

اما این احساس مالکیت هم مثل بقیه قسمتهای کارمون اکتسابیه نه ذاتی!

یعنی با یک عملکرد صحیح و یک تکثیر موثر میشه افراد سازمانمون رو مستقل و صاحب مجموعه خود کرد. یکی از عللی که باعث وابستگی شدید و عدم احساس مالکیت نسبت به مجموعه می شود، اعتماد کردن به افراد در سازمانمونه! به این معنی که ما به دایرکتهامون اعتماد نمی کنیم که بتونن کار موثری، جلسه موثری و یا حرکت سازنده ای توی مجموعه انجام بدن و سخت کرسی ریاست سازمان رو چسبیدیم! اما بهتره یادمون بیاد روزهایی اولی رو که خودمون جلسه تعهد و جلسه هفتگی برگزار کردیم. آیا واقعا صد در صد استاد بودیم؟! مشخصه که نه! بلکه در حین انجام کار به سمت بهتر شدن حرکت کردیم.

من یادمه اولین جلسه تعهدی که برگزار کردم، 6 دقیقه طول کشید و واقعا دیگه حرفی برای گفتن به زیرمجموعه هام نداشتم، اما الان می تونم دو سه ساعت در رابطه با هر موضوعی صحبت کنم!

پس یادمون باشه هیچ وقت دنبال %100 توانایی افرادمون برای تفویض اختیار نباشیم.

مورد بعدی دلسوزی های بیجا و غیر منطقیه که باعث میشه منه زیرمجموعه دائم دنبال یک لقمه آماده باشم و منتظر می مونم تا دوستان بالاسری یا Customer Base مجموعم رو رشد بدن!!!  که متأسفانه حاصل این دوستی خاله خرسه به کنار رفتن من از سازمان ختم میشه!

بچه ها درسته که اساس نتورک ما بر پایه رفاقت بنا شده، اما اگه این رفاقت رابطه های کاری رو مورد تهدید قرار بده، سرانجام خوبی نداره!

اما گاهی مالک و صاحب سازمان خود بودن به شکل دیگری هم تلقی میشه که البته خیلی خطرناکه و عملکرد به ظاهر مستقل ما باعث میشه که مجموعه من به یک جزیره دورافتاده با یک فرهنگ و شکل کار دیگه تبدیل بشه و با حذف تمام بالاسریها من در رأس سازمان قرار بگیرم!

می دونید مشکل اینه که خیلی ها مستقل بودن رو با تنها کار کردن اشتباه میگیرن، غافل از اینکه این استقلال کاذب باعث میشه که من نتونم از پتانسیل و تجربه بالاسریهام استفاده کنم و این به ظاهر محوریت مجموعه باعث میشه که حل تمام مشکلات به عهده یک شخص باشه که اصلا عملی نیست و با ذات نتورک به عنوان یک پدیده شناور مغایرت داره.

البته این موضوع نیاز به بحث مفصلی داره که اگه دوباره مجالی شد توی We are the BEST می بینید!