حس اضطرار

همه می دونیم که "جو" در آخرین کنفرانس آموزشی خودش در دوبی 2 دلیل به دلیل های شکست اضافه کرد:

1- عدم احساس مالکیت در کار

2- نداشتن حس اضطرار

خوب الان تصمیم گرفتم در مورد یکی از مشکلات خودم که واقعا همیشه توی این سیستم باهاش درگیر بودم، باهاتون صحبت کنم.

میدونید به نظر من الان یکی از بزرگترین مشکلات خیلی از نتورکرهای ایرانی نداشتن "حس اضطرار" در کارشونه! شاید خودشون هم چیزی ندونن و اصلا این حرفو هم قبول نداشته باشن، اما من خیلی هارو میبینم که واقعا با این مسأله درگیرن!

میدونید به نظر من برای بحث روی این موضوع اول از همه باید "حس اضطرار" رو تعریف کرد. شاید بشه خیلی در مورد این حس صحبت کرد، اما من اگه بخوام خیلی راحت اینو توضیح بدم، اینه که مثلا تا به حال شده یک یا چند روز موبایلتون خراب بشه و یا قطع بشه؟! چه اتفاقی براتون میفته! میشه گفت دهنتون...

و یا شده شما که هر روز ماشین زیر پاتونه (که البته شاید هم مال خودتون نباشه!) بعد از یک مدتی که ازش استفاده می کردید، بدون هیچ مقدمه ای ازتون به هر دلیلی بگیرنش؟!! (که باز البته خدا کنه اون دلیل تصادف نباشه!) قبول دارید با اینکه شاید قبل از اینکه ماشین داشته باشید همیشه پیاده و یا با تاکسی تردد میکردید و هیچ مشکلی هم نبود، اما حالا که دیگه به ماشین عادت کردید، دیگه اصلا یکروز هم نمی تونید بی ماشین باشید و کلی اعصابتون خورد میشه!!!

من خودم یادمه زمانی اولین ماشینمو خریدم که به معنای واقعی کلمه برام نیاز شده بود، خیلی جالب بود، با اینکه من تا قبل از اینکه برم آموزش رانندگی برای گواهینامه اصلا پشت ماشین ننشسته بودم و با اینکه پدرم هم اصلا تو زندگیش ماشین نداشت، اما من یادمه که طوری شده بود که اصلا از خونه نمی تونستم بیام بیرون و اگر ماشین نمی خریدم خونه نشین می شدم و شاید هم زبونم لال دستم می خوابید!!! اما اینو از ته دل بهتون میگم که واقعا برام نیاز حتمی زندگی بود که ماشین داشته باشم و چون اینطوری بود خیلی راحت(!!!) هم بهش رسیدم!

حالا توصیه من به شما:

بشینید و با خودتون فکر کنید که واقعا به عنوان یک انسان مستقل چه چیزهائی دارید و چه کارهائی میکنید و اصلا با وضعیت الانتون می تونید روی آینده خوتون حساب کنید یا نه؟!! (فقط تو رو خدا زیاد روی خانوادتون حساب نکنید که من از اینجور آدما...)

من خودم شخصا یکی از افتخاراتم اینه که فردا می تونم به بچه خودم بگم که زمانی که من جوان بودم تونستم با زحمتی که کشیدم آینده خودمو بسازم و مثلا خودم یک ماشین نسبتا خوب برای خودم ردیف کنم و اصلا آویزون خانوادم نبودم و اون موقع مطمئن باشید که بهش دیگه پول توی جیبی نمیدم و بهش میگم که "........!!!" بیا نتورک کار کن و خودتو جمع و جور کن!!! (تا همین الان هم که پدر و مادر ما مارو بزرگ کردن خدا وکیلی کلی مرام گذاشتن!)

واقعا بعضی موقع ها وقتی می بینم یکسری آدم خودشونو به چه چیزهایی دلخوش کردن میخوام با ماشین برم تو دیوار!!! (که خوب بعضی مواقع هم این اتفاق برای خیلی ها میفته!!!) واقعا فکر کردید با خودتون که ما در این دنیا (منظورم کل دنیاست، نه فقط شهر خودتون و دور و بری هاتون!!!) چی داریم و چه کار کردیم و چقدرشو تونستیم ببینیم و چقدر تونستیم حال کنیم؟!!!

آهای شمایی که بابات براتون یه ماشین خریده و اصلا خودت برای خودت یه "پژو" ردیف کردی... فکر کردی خیلی کارت درسته؟!! می دونی "ایران خودرو" روزی چند تا "پژو" تولید میکنه و میده دست "اسکول و یا اشکوول" هایی مثل تو؟!! و یا اصلا تویی که یه "زانتیاااااا" داری؟!! واقعا که خفنی! میدونی چرا؟!! چون ماشینهای کلکسیونی سوار میشی، چون این ماشینو تقریبا 5 سال پیش تو فرانسه بردن تو موزه "لوور" و به تاریخ سپردنش!!!! (اونایی که از حرفهام ناراحت شدن، لطفا بشینن و دعا کنن که باباهاشون یک ماشن جدیدتر بخرن!!!)

میدونید مشکل چیه؟! مشکل اینه که بعضی ها "قناعت" رو با تنبلی اشتباه گرفتن!

میدونید من نظرم اینه: اگر یک ماشین مثل BMW 645i رو آدمهائی هستن که بتونن بخرن (حتی شده یک نفر! که خوب البته خیلی بیشتر از این حرفا هستن) پس اینکه من همچین ماشینی داشته باشم اصلا کار خفن و عجیب و غریبی نیست! اگر می خواهید کار خفنی انجام بدید، برید یک "لامبورگینی" سوار شید تا همه بدونن که شما تک هستید.

خلاصه از بحث دور نشیم، فقط همینو بهتون بگم که واقعا امروزه که دیگه "اصغر آقای بنا" هم داره بنز و BMW سوار میشه، اینکه ما ماشین و یا یک موبایل رو بخواهیم جزو اهداف خیلی مهممون حساب کنیم و اینکه بخواهیم اینجوری فکر کنیم که چیزهای خیلی خفنی هستن، واقعا خنده داره!

بچه ها من یادمه که زمانی Xantia خریدم که با پژو خودم رفتم توی دیوار و حدود 3 ماه ماشین نداشتم!!! حالا شما خود دانید، می خواید مثل من با ماشینتون برید توی دیوار تا حس اضطرار برای ماشین بعدی داشته باشید و یا اینکه از همین الان فرض کنید که با ماشین اول رفتید توی دیوار و به فکر ماشین دومتون باشید!!!

من که فکر می کنم راه دوم خیلی کم خرج تر و بهتره!

من فقط این حرف از "داتو ویجی اسواران" رو یادتون میارم که میگن:

"آزادی واقعی زمانیست که شما از بدهی آزاد هستید"

پس بهتره Vision نهائی هممون آزادی واقعی خودمون و خانوادمون باشه، چون واقعا یک ماشین و یک خونه جزء ملزومات زندگیه، مگه نه؟