" جك ولش " راهبر افسانه ای شرکت جنرال الكتريك
" جك ولش " راهبر افسانه ای شرکت جنرال الكتريك
کسب و کار به شيوه ابر راهبران
" جك ولش " راهبر افسانه ای شرکت جنرال الكتريك مي باشد. اين شرکت با ٢٧٠،٠٠٠ پرسنل از نظر ارزش در بازار طي دهه ١٩٩٠ همواره در صدر شرکتهاي بزرگ جهاني قرار داشته است . جك ولش در نتيجه تصميمات متهورانه خود , جنرال الكتريك را در سال ١٩٩٨ به شرکتي با ارزش ٢٥٠ ميليارد دلار تبديل کرد . او در نقش اداره کننده و پيش برنده اين شرکت بزرگ با دوازده کسب و کار اصلي را نمي توان يك مدير معمولي به حساب آورد. او بيشتر به يك ابر رهبر شبيه است. وظيفه عمده اين ابر رهبر که چنان شرکتي را هدايت مي کند چيست ؟ خود او مي گويد : " کار من قراردادن بهترين آدمها در فرصتهاي بزرگ و تخصيص دلار در جاهاي درست است . انديشه ها را به آنها منتقل مي کنم , منابع را تامين مي کنم و از سر راهشان کنار مي روم."
درادامه به برخي از ايده های اين ابر راهبر در کسب و کار اشاره مي شود :
بياموزيد ، بياموزيد ، باز هم بياموزيد.
جك ولش مي گويد : امروزه بايد بپذيريم که همواره کسي در جايي ديگر مي تواند انديشه بهتري داشته باشد. آن انگاشت که مي گويد راه جنرال الكتريك تنها راه يا بهترين راه است ، از ميان برداشته شده است . انگاشت کاربردي امروز اين است که , کسي در جايي ديگر ، داراي انديشه بهتري است . اجبار کاربردي ما نيز اين است که آن کس را بيابيم ، از او بياموزيم و با شتاب ، يافته تازه خود را به عمل در آوريم . کيفيت يك انديشه در گرو جايگاه آن در سازمان نيست . انديشه ناب مي تواند از هر منبعي يافت شود . پس بايد جهان را در پي انديشه هاي ناب بگرديم . ما پيوسته خواهان برداشتن ديوارها هستيم . اينكار را با گفتگوي مداوم با ديگران مي توان انجام داد. او در اين خصوص توصيه مي کند که ، پيوسته به آموختن ادامه دهيد. خودبيني را کنار بگذاريد ، مپنداريد که همه چيز را مي دانيد . رمز نهايي مديريت اين است که دارندگان انديشه هاي برتر را کشف کنيد و انديشه هايشان را بكار ببنديد.او مي گويد که همواره مي توان از ديگران چيزي آموخت ، حتي از رقيبان . او اعتقاد دارد هر انديشه خوبي ارزش پيگيري و برگرفتن را دارد ، مهم نيست از کجا آمده است از خود شرکت يا از بيرون از شرکت .
به پيشواز دگرگوني برويد ، از آن نهراسيد.
" جك " ترس از دگرگوني را بي معني مي داند . او ياد آوري مي کند که دگرگوني بخش بزرگي از طبيعت کسب و کار است . جنرال الكتريك پيوسته در تحول مي باشد , پيوسته باز آفريني مي شود . شايد هدف شرکت – رشد بي پايان – پيوسته يكسان باقي بماند, ولي ابزار و روشها همواره بهتر مي شوند.
به مديران توصيه مي کرد , هر روز را همانند يك تازه کار آغاز کنيد. به هر تغييري که در بهسازي امور موثر است , تن در دهيد . دستور کار خود را پيوسته بازنگري کنيد. بدينگونه از دام عادتهاي ديرين رها خواهيد شد . به کارکنان خط مقدم کارخانه هم مي گويد که خود تصميم بگيرند. اگر مطلبي را درست مي انگارند , ساکت ننشينند , دگرگوني را عملي نمايند , رئيس را مجبور به پذيرش آن بنمايند.
از مديريت دست برداريد و به رهبري بپردازيد.
راه درست مديريت يك شرکت بزرگ با صدها هزار نيروي کار مثل جنرال الكتريك کدام است ؟ چگونه مي توان بهره وري نيروي کار را به بالاترين سطح رساند؟
جك ولش به اينگونه پرسش ها بسيار انديشيد. دست آخر به اين ديدگاه رسيد : " هرچه کمتر مديريت کني , شرکت بهتر کار خواهد کرد." هدف مديريت نكردن نيست بلكه به معناي اين است بيش از اندازه در ريزه کاري ها غرق نشويد. او تصميم گرفت از ابتداء ورود به شرکت , روش و الگوي کار مديران را دگرگون سازد . تنها راه چاره رقابتي کردن شرکت در محيط پيچيده و پر رقابت کسب و کار را تغيير روش مديران مي ديد. اگر به اختيار او بود هيچكس را مدير خطاب نمي کرد . بجاي آن عنوان راهبر را بيشتر مي پسنديد . راهبران کساني هستند که با الهام بخشي , راه بهتر انجام کارها را نشان مي دهند. به اعتقاد او مديران سر درگمي مي آورند و راهبران الهام بخش مي باشند.
واقعيت را بپذيريد و قاطعانه عمل کنيد .
جك ولش روبه رو شدن با واقعيت را از مهمترين قانونهاي کسب و کار خود مي داند. آناني که توان پذيرش حقيقت را – چه در کار و چه در زندگي – دارند معمولا پيروز هستند . حقيقت تلخ است و انكار آن اغلب آسانتر مي نمايد. حقيقت مي تواند بادغرور را از سر به در کند . ولي از ديد جك ولش , واقعيت با همه ويژگيهايي که دارد , انجام کار را آسان مي کند .
هنر راهبری در يك چيز ساده خلاصه مي شود .
تصميم گيري , پذيرش واقعيت و سپس اقدام قاطع و پرشتاب بر پايه واقعيت . ولش مي گويد که بسياري از اشتباهات در کسب و کار ناشي از اين ست که نمي خواهيم واقعيت را بپذيريم و بر پايه آن عمل کنيم .
بخش بزرگي از فلسفه ولش در کسب و کار اين ست که مي گويد , بهتر است تا واقعيت را از آن خود کنيد. نه اينكه سر را به زير برف نموده و آنرا کتمان نماييد . او در اين خصوص توصيه مي کند :
- اين واقعيت را بپذيريد که جهان هر چه بيشتر رو به رقابتي شدن دارد.
- اين واقعيت را بپذيريد که هيچ شغلي تضمين تمام عمر به همراه ندارد.
- اين واقعيت را بپذيريد که ديوانسالاري هاي گسترده در کسب و کار , کارايي ندارند.
- اين واقعيت را بپذيريد که کسب و کار براستي ساده است.
به عددها چشم ندوزيد .
ولش مي گويد : عددها نتيجه کارند نه ديدگاه ما و لذا من هيچ وقت از آمارها
سخن نمي گويم بلكه از ارزشها سخن مي گويم .
بر سه معيار پافشاري مي کنم :
خشنودي مشتريان , خشنودي کارکنان و نقدينگي .
اگر جريان نقدينگي را در انتها قرار دهيم , عاملهاي ديگر به خوبي کار خواهند کرد . از خشنودي مشتريان بهره اي خواهيم داشت و از خشنودي کارکنان بهره اي و لذا بهره وري افزايش مي يابد. در آن صورت با رسيدن به درآمد و نقدينگي , اطمينان پيدا مي کنيم که ديگر عاملها نيز حاصل شده اند. ولش ، در ميان عددها و رقمها زندگي نمي کند. در باتلاق آنها غرق نمي شود. اين کار راهبران نيست . آنان بايد راهبري کنند .
گذشته را می گویم ـ ازآن هيچ نگوئيد !...
ولش به ندرت از گذشته سخن مي گويد . گفتگوي او از حال و آينده است . گذشته را ديگر نمي توان دگرگون کرد , پس چرا در آن زندگي کنيم ؟ اين مرد فردا گرا بيشتر خوش دارد که از آينده بگويد.
کتاب : جك ولش ، راه جنرال الكتريك
نويسنده : رابرت اسلاتر ، مترجم : عبدالرضا رضائي نژاد ، نشر فرا