اضطرار و استرس

یکی از دلایلی که اخیرا آقای فابریکاس برای شکست افراد در حرفه ما بیان کرده (که حتما خیلی از شما لیدرهای باتجربه در مجموعه خودتون یا سایر مجموعه هایی که با آنها کانکت هستید، شاهد آن بودید و دیدید که چطور افراد به این طریق ضربه می خورند)، نداشتن حس اضطرار زمانی در کار و کسب نتیجه است حالا حس اضطرار اصلا چیست؟ چگونه می تواند محرک ما برای موفقیت باشد و نبود آن چگونه به ما ضربه می زند؟ اضطرار، به عقیده من، فشار و تعهدی است که انسان خود به خویشتن وارد می کند. مثلا : "من باید مطالعه فلان کتاب را تا آخر این هفته به پایان برسانم." اگر مطالعه نکنم چه اتفاقی رخ می دهد؟ از سوی چه کسی مورد بازخواست قرار می گیرم؟ - هیچکس؛ مگر خودم! حالا بیایید با واژه دیگری آشنا شویم که بعضا آن را با اضطرار اشتباه می گیریم : استرس...

 استرس چیست؟

 تعریف مناسبی که در اینجا می توان به آن اشاره کرد این است که : استرس، یعنی حسی که در نتیجه فشار و مسئولیتی که از بیرون بر انسان وارد می شود و انسان در قبال آن باید پاسخگوی دیگران باشد، در درون انسان به وجود می آید.  مثلا: در پایان این هفته، از کل کتاب (مثلا همان کتاب قبلی) از من امتحان گرفته می شود. پس من باید در طول این هفته همه کتاب را مطالعه کنم. اما اگر مطالعه نکنم چه می شود؟؟؟ - نمره قبولی از این درس را نمی گیرم. از همکلاسیها و هم دوره ایهای خود عقب می افتم. ممکن است نمره درخشانی! را که اخذ کردم دیگران ببینند و جلوی آنها آبرویم برود. شماتت های پدر و مادر واعضای خانواده هم که جای خود دارد. خلاصه کلی احساس سرشکستگی می کنم. خب، حالا کاملا تفاوت حس اضطرار و استرس را می دانیم.

 اما تجربه ها:

-1 بعضی از دوستان را دیدم که چنین ذهنیتی داشته اند: "این سیستم سود ده است، اما زود ده نیست (خب، تا اینجا خیلی خوبه، عجله نکنید! ادامه داره)؛ حتی اگه هر کس یک سال هم طول بکشه تا دو نفرشو بگیره باز هم بعد از 10 سال درآمدی داره که تو هیچ کاری بدست نمیاد. من که تازه 11 ماهه وارد شدم. حالا وقت دارم. نباید عجله کنم. باید سازمانم را درست بسازم. نه اینکه دنبال نفر بگردم...!!!" (جالب اینجاست که این دوست ما هنوز صفر به صفر تشریف دارن!) خب این عباراتی که این دوست نوعی ما از آنها استفاده (سوء استفاده) کردند، همه درست. ما واقعا باید صبور باشیم. این سیستم در هر صورتی و با هر سرعت رشدی سود ده است. البته به شرطی که این سرعت به صفر نرسه!!! شعار زیبایی که بچه های مجموعه ما داشتن این بود:

 

 "صبر می کنیم، ولی زمان را از دست نمی دهیم"

 فراموش نکنیم صبور بودن با از دست دادن زمان کاملا متفاوت است. کسی که هیچ حرکتی نمی کند و نتیجه ای هم نمی گیرد (و خیلی هم بی خیاله و به قول خودش، به خودش مسلطه) به هیچ عنوان نمی تواند ادعا کند که "من صبورم. این کار راه سریعی برای پولدار شدن نیست و فقط من هستم که این رو درک کردم!!!"البته کسانی بودند که حتی بیش از یک سال تعادل نزدند و بعد یکدفعه دستشان متحول شده و شروع به رشد کردند. اما واقعا در طول مدتی که تعادل نمی زدند با ایمان و اعتماد به نفس کامل به تلاش خود ادامه می دادند. نه اینکه بیکار بنشینند در انتظار معجزه.

 

-2 اما گروه دوم که ذهنیتی متفاوت اما باز هم اشتباه دارند: "من باید برای خود اضطرار (البته از نظر خودش) ایجاد کنم. من که مطمئنم این کار سود ده هستش. پس برای اینکه انگیزه بیشتری داشته باشم میرم و بیست میلیون وام می گیرم و یه ماشین برمیدارم تا به بچه های مجموعه ام دید بدم. اقساطش هم که ماهی 2 میلیون بیشتر نیست. این رقمها هم که واسه ما رقمی نیست دیگه. این طوری برای خودم اضطرار ایجاد می کنم...!!!" (لازم به ذکر است که تعادل این دوست عزیزمون زیر 3 هستش!) خب، به نظر شما آیا این شخص برای خود اضطرار ایجاد کرده یا اضطراب و استرس؟؟؟ نتیجه هم مشخص است. این شخص به خاطر استرسی که برای پرداخت اقساط دارد، تمرکز کافی برای انجام کار ندارد و مرتب در فکر این است که چطور قسط اول را جور کنم و نهایتا بعد از 3 ماه به خاطر فشار بانک و ضامن های بیچاره، مجبور به فروش ماشین با کلی ضرر می شود. تاثیر این حرکت هم که بر روی بچه های مجموعه اش (البته اگه اصلا مجموعه ای به وجود اومده باشه) مسلما بسیار منفی است. و به این صورت یک مجموعه بالقوه قدرتمند، اصلا به وجود نمی آید. چه برسد به اینکه بخواهد قدرتمند هم باشد.

 

-3 اما گروه سوم، که همانا گروه رستگارانند و برای آنان پاداشی بزرگ در راه است؛ کسانی که این ذهنیت را دارند: "من باید تا فلان تاریخ، فلان تعادل را بزنم تا به خودم و اطرافیانم ثابت کنم که من تاثیرگذارم و برای رسیدن به اهدافم می جنگم. من از هیچ تلاشی برای رسیدن به اهدافم فروگزار نمی کنم و همواره بر روی کارم و اهدافم متمرکزم. من با به سود رساندن دیگران، خود نیز به پاداشهای مادی و غیر مادی زیادی دست پیدا می کنم. نتیجه رسیدن به این هدف این است که احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری در من به وجود می آید و من یک قدم دیگر به اهداف باارزش و مقدسم نزدیک می شوم. من با پرداخت تمام هزینه های لازم، موفق می شوم."

 اضطرار حسی است که خودتان (با توجه به مسئولیت پذیری و تعهد خودتان)، باید در خود ایجاد کنید. دنبال فشارهای خارجی و کمک های بیرونی نباشید. همه چیز در درون شماست. حالا خودتان قضاوت کنید، کدام گروه موفق ترند؟ شما جزو کدام یک از این گروهها هستید؟ امیدوارم جزو موفق ترین گروه باشید.